تبليغاتX
welcome to the best blog
عضویت در سایت
- برای مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جدید به سایت در خبرنامه عضو شوید .
محل کد خبرنامه
مطالب قبلی
نویسندگان وبلاگ

وضعیت مدیر:

لوگو دوستان

جستجو در وبلاگ

  

آرشیو وبلاگ
» اس ام اس جدید رسید
گر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود

 www.asemun.blogfa.com
زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است

 اwww.asemun.blogfa.com

من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت

 www.asemun.blogfa.com

شب هاي دراز بي عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت

چه کنم گويند کريم است و گنه مي بخشد گيرم که ببخشد ز خجالت چه کنم
www.asemun.blogfa.com

ادمه ی مطلب...

ادامه مطلب ...

  نويسنده: حامد عقیلی  تاریخ: جمعه بیست و نهم شهریور 1387  موضوع:    لینک ثابت    
» بیو گرافی پرویز پرستویی
سال 1334 در روستاي چارلي از توابع بخش كبودر آهنگ يكي از شهرهاي استان همدان است. پدرش كشاورز بود، زماني كه پرويز سه ساله بود، پدرش كشاورزي را رها كرد و به تهران كوچ كرد...
او از يك خانه كوچك اجاره‌اي در محله فقيرنشين دروازه غار در جنوب تهران، خاطرات زيادي دارد، خاطرات كودكي و دوران نوجواني و...
شايد برايتان جالب باشد، بدانيد كه او قبل از اين‌كه به مدرسه برود، ابتدا چند صباحي به مكتب خانه رفت كه هنوز در تهران رفتن به آنجا رواج داشت، بايد عنوان كرد كه منطقه دروازه غار تهران، در حوالي ميدان شوش هر روزه شاهد بزن بزن‌هاي فراوان چوب و چماق‌كشي و جرم و جنايت‌هاي ديگري بود كه در آن محل ديده مي‌‌شود و پرويز پرستويي شاهد تمام اين اتفاقات بود... در محله‌اي كه زندگي مي‌‌كرد، تنها قهوه‌خانه محله تلويزيون داشت كه آن هم به خاطر رايج بودن پخش مواد مخدر در آن از ورود بچه‌ها به آنجا جلوگيري مي‌‌كردند... پرويز سينماي ايران از همان كودكي عاشق بازي و معركه‌گيري بود و با بچه‌ها در كوچه پس كوچه‌هاي دروازه‌غار شبيه‌خواني راه مي‌‌انداخت، او همچنان عاشق تصوير بود كه از پشت شيشه‌هاي بخار گرفته قهوه‌خانه شاهد ديدن تصاوير تلويزيون مي‌‌شد.

محرم كه مي‌‌شد او به شبيه‌خواني مشغول مي‌‌شد با اين كه سني نداشت، در آن محل معروف بود، بچه‌اي دبستاني كه اهل يك محل را در ايام سوگواري به گريه مي‌‌انداخت.
او آن زمان در مدرسه صالحيه اسلامي در كوچه گمرك تحصيل مي كرد، در دوران دبيرستان آرزويش معلم شدن بود، زماني كه به خدمت عازم شد، دلش مي‌‌خواست، وارد سپاه دانش شود تا مردم بي‌‌سواد، را باسواد كند...

وي پس از فارغ‌شدن از تحصيل، سركار رفت و پس از اتمام كار روزانه، به خاطر علاقه زيادي كه به بازيگري داشت، شب‌ها را در تئاتر‌هاي لاله‌زار مي‌‌گذراند... گرچه در آن زمان نمي‌‌گذاشت خانواده‌اش متوجه شوند كه او عاشق بازيگري است...


تلاش‌هاي شبانه‌روزي‌اش باعث شد تا يازده هزار تومان پول جمع كند و در حوالي ترمينال جنوب خانه‌اي بخرد... پرويز آن زمان عاشق ورزش هم بود، به ويژه فوتبال، از اينرو باشگاه كارگران و پست دروازه باني را انتخاب كرد و مرحوم مهراب شاهرخي با ديدن او وي را به عنوان دروازه‌بان تيم جوانان انتخاب كرد، اما ورزش هم نتوانست او را از علاقه ذاتي‌اش به هنر غافل كند، همين شد كه به مركز هنري نازي‌آباد رفت و شروع به آموختن كرد، به قول خودش، «در آنجا آموخت كه شهرت زودگذر است».
پرويز پرستويي بسيار خوش‌قول، خوش اخلاق، و پايبند به اصول دوستي است و همواره به موقع سرقرارهايش حاضر مي‌‌شود... تلفن همراهش هميشه در دسترس است و كمتر روي پيام‌گير است، اهل مدير برنامه گرفتن و اين‌جور كارها نيست، كمتر با نشريات مصاحبه مي‌‌كند و هميشه خودش پاسخگوي تلفن‌هايش است، اما با اين‌حال با خبرنگاران ميانه خوبي دارد و از مطبوعات به عنوان پل بين مردم و هنر ياد مي‌‌كند...

در سال 1349 به گروه بهرام بيضايي پيوست و در همان سال سرانجام اولين نقشش در تئاتر ماجراي يك محل را بازي كرد... آشنايي او با بهزاد فراهاني او را به گروه «كوچ» كشاند تا به دنبال كسب تجربه باشد... اوج كاري وي در سال 1352 در نمايش‌هاي چشم برابر چشم، شبي در حلبي‌آباد، پتك و خانه روشن بود كه در آن به بازي پرداخت.
وي در سال 1352 ديپلم گرفت، در سال 53 اولين موفقيت خود را كسب كرد برنده جايزه نقش دوم براي نمايش «دكه» شد.


و در سال 54، جايزه نقش اول خانه‌هاي جوانان به خاطر «نمايش تسليم شدگان» شد. بازي او در نمايش پرطرفدار «ميلاد» در نقش دلال زمين خيلي زود اسم او را در بين طرفداران تئاتر بر سر زبان‌ها انداخت.
پرويز پرستويي به نوعي از شهرت فراري است، اهل كلاس گذاشتن و اين‌جور حرف‌ها نيست، گاهي اصلا فراموش مي‌‌كند كه پرستويي است و از نگاه‌هاي ديگران تعجب مي‌‌كند.

پرويز پرستويي پس از انقلاب و در سال 60، زماني كه 26 ساله بود به عنوان منشي در دادگستري تهران مشغول به كار شد، در سال 62 برادرش شهيد شد و آنجا بود كه پيشنهاد «كار بخش» براي بازي در «ديار عاشقان» را پذيرفت و راهي سرپل ذهاب شد، او با بازي در اين فيلم ديپلم افتخار نقش دوم را از جشنواره دوم فجر دريافت كرد.

در سال 1366 در فيلم «شكار» با خسرو شكيبايي هم بازي شد، در همان اوايل بود كه كار در دادگستري را به خاطر همخواني نداشتن با روحيه‌اش رها كرد و به اداره تئاتر رفت و 12 سال كارمند آنجا بود.

او به همراه خانواده‌اش زندگي مي‌‌كند، خانه‌اي دو و نيم طبقه كه پايين مغازه پدر است، در نيم طبقه برادر و همسرش، در طبقه اول والدين و طبقه دوم خودش به همراه همسر و دو فرزندش زندگي مي‌‌كند، او سال 1360 ازدواج كرد... اولين تجربه تلويزيوني پرستويي، سريال «رعنا» در سال 1367 بود، اما فيلم «ليلي با من است» بود كه پرويز را به‌طور كامل به مخاطبان هنر سينما در ايران شناساند، او براي بازي در اين فيلم دومين ديپلم افتخار خود را كسب كرد.

 

در سال 82 براي بازي در فيلم «مارمولك» يكي از بهترين و به ياد ماندني‌ترين بازي‌هاي تاريخ هنري خود را به نمايش گذاشت، وي همچنين در مجموعه‌هاي امام علي (ع)، زير چتر خورشيد، آپارتمان، آواي فاخته و خاك سرخ و اين آخري زير تيغ نقش ايفا كرده است، «بيدمجنون» يكي ديگر از شاهكارهاي هنري‌اش بود كه سيمرغ نقش اول جشنواره فجر را برايش در سال 83 به ارمغان آورد، ضمن اين‌كه چند سال پيش براي بازي در فيلم «به نام پدر» براي چندمين‌بار سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را ازان مردي كرد كه از شهرت بيزار است از فيلم‌هاي معروف او مي‌‌توان به رواني، مهرمادري، آژانس شيشه‌اي، آدم برفي، عشق شيشه‌اي، مرد عوضي، موميايي3، عزيزم من كوك نيستم، روبان قرمز، موج مرده،به نام پدر، ديوانه‌اي از قفس پريد و بيدمجنون اشاره داشت.
پرستويي همواره سعي مي‌‌كند اول انسان باشد، سپس هنرمند... او افتخار سينماي ايران است.

 

فيلم هاي سينمايي،سال توليد و کارگردانان فيلم به ترتيب سال توليد


ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)

پيشتازان فتح (ناصر مهدي پور ، 1362)

سازمان 4 (حسن جوان بخش ، 1366)

شكار (مجيد جوانمرد، 1366)

حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)

مار (مجيد جوانمرد، 1370)

آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)

ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)

مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)

رواني (داريوش فرهنگ، 1376)

آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)

مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)

روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)

شوخي (همايون اسعديان، 1378)

عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)

موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)

موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)

آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)

عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)

ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381)

دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

بانوي من (يدالله صمدي، 1381)

مارمولك (كمال تبريزي، 1382)

بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)

به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384

  نويسنده: حامد عقیلی  تاریخ: یکشنبه سوم شهریور 1387  موضوع:    لینک ثابت    
» رهایی از افسردگی
 

متن این موضوع در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب ...

  نويسنده: حامد عقیلی  تاریخ: چهارشنبه سی ام مرداد 1387  موضوع: رهایی از افسردگي   لینک ثابت